درس شيرين ادبيات
به نام ايزد يكتا
بینی چه رقمهای شگرف است و دلآرا بر صفحهی هستی زِ خداوند تعالی؟ رقم: نقش و نگار، خط و نوشته (راقم و مرقوم از همخانوادههای آن است). شگرف: خوب و زیبا، نیکو تعالی: بلندمرتبه. دلآرا: محبوب و دلپسند صفحهی هستی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) معنی: آیا میبینی که خداوند بلندمرتبه بر صفحهی کتابِ هستی، چه نوشتههای زیبا و دلپسندی را نوشتهاست؟ دارای دو گیتی، ملکُالعرش، خدایی کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا ملک: پادشاه، فرمانروا عرش: جایگاه خداوند در آسمانها انباز: شریک، همتا، (انباز- هنباز- همباز- همبازی) همتا: همانند، نظیر گیتی: جهان ملکالعرش: فرمانروای آسمانها بیت دوم این غزل، تلمیح به آیات زیر از سورهی توحید دارد: 1) الله الصّمد(او بینیاز است) 2) وحده لا شریک له(خداوند شریکی ندارد) 3) ولم یکن له کفواً احد(او همتایی ندارد) معنی: مالک و پروردگار دو جهان و فرمانروای آسمانها که هیچ نیاز و شریک و همانندی ندارد. هر نوع کند نقش و خود از نقش منزّه هر جنس کند جفت و خود از جفت مبرّا نقش کردن: آفریدن، خلق کردن(تلمیح به «خَلَقَکُم اَطواراً» آیهی قرآن دارد) منزّه: پاک شده از آلودگیها تلمیح به «سُبحانالله») جفت: زوج جفت کردن: زوج آفریدن، زوج خلق کردن. مبرّا: تبرئه شده، پاک شده از عیب(تلمیح به «و لم یکن له صاحبه». معنی:
خدایی که صورتهای گوناگون نقش میزند و خودش از هر نوع شکل و رنگی پاک
است و برای هر موجودی زوج و شریکی میآفریند، در حالیکه خودش پاک و تنهاست. هم کارگهی همچو زمین ساخته معمور هم بارگهی همچو فلک ساخته بر پا کارگه: مخفّف کارگاه، محل کار کردن معمور:آبادان، آباد(با واژههای«عمارت و معمار» همخانواده است. بارگه: مخفّف بارگاه: خیمه، کاخ فلک: آسمان برپا ساختن: آفریدن زمین و فلک: آرایهی تقابل هم کارخانهی آبادی مانند زمین را برای تلاش و آرامش انسان خلق کردهاست و هم آسمان بلند را مانند خیمهای برافراشته است. چه زشت و چه زیبا، همه نقش قلمِ اوست نی نی، نکند زشت نگارندهی زیبا زشت و زیبا: آرایهی تضاد نینی: نه، نه(قید نفی و انکار) نگارنده: نقاش، نویسنده(آفریدگار) معنی: پدیدههای دنیا، از خوب و بد، همه آفریدهی خداوند است. نه، نه(اشتباه گفتم) نقاشی که خود زیباست، تصویر زشت خلق نمیکند.
فروغ دانایی انیس کنج تنهایی کتاب است فروغ صبح دانایی کتاب است انیس: مونس، همدم کنج: گوشه کنجِ تنهایی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) فروغ: نور، روشنایی صبح دانایی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) معنی: کتاب، مونس تنهاییهای ماست و نور صبحگاه دانایی را به ما میبخشد. بود بیمزد و منّت اوستادی زِ دانش بخشدت هر دم مُرادی بُود: باشد دم: لحظه مراد: آرزو کتاب، استادِ بی مُزد و منّتِ توست و هر لحظه با دانایی تو را به آرزویی میرساند. درونش همچو غنچه از ورق پر به قیمت، هر ورق زان یک طبق دُر دُر: مروارید آرایهی تشبیه در مصراع اوّل وجود دارد. رکن اوّل: کتاب(با حضور ضمیر«ش») رکن دوم: غنچه رکن سوم: پُر از ورق بودن رکن چهارم: همچو درون کتاب مانند غنچه پر از ورق است و هر برگ از کتاب به اندازهی یک ظرف پر از مروارید، ارزشمند است. به تقریر لطایف لب گشاید هزاران گوهرِ معنی نماید تقریر: بیان کردن، آشکار کردن لطایف: نکتههای باریک و دقیق گوهر: سنگ قیمتی گوهرِ معنی: اضافهی تشبیهی. معانی ارزشمند به گوهرهای ناب تشبیه شدهاند. کتاب نکتههای دقیق و ارزشمندی را برایت آشکار میکند و گوهرهای ناب اندیشگی را به تو نشان میدهد. گهی اسرارِ قرآن باز گوید گه از قولِ پیمبر راز گوید گهی: مخفف گاهی(زمانی) اسرار: جمع سر بازگوید: بازگو میکند پیمبر: پیغامبر، حضرت محمّد راز: سرّ گاهی اسرارِ کتابِ آسمانیِ قران را برایت بازگو میکند و زمانی از قول حضرت پیامبر، رازها را به تو آشکار میکند. گهی از رفتگان تاریخ خواند گه از آینده اخبارت رساند رفتگان: روندگان، درگذشتگان، مردگان گاهی تاریخ درگذشتگان را برایت میخواند و زمانی دیگر اخبارِ آیندگان را برایت پیشگویی میکند. به هر یک زین مقاصد چون نهی گوش مکن از مقصد اصلی فراموش مقاصد: اهداف، اغراض گوش نهادن: توجه کردن، مراقب بودن اگر به هر کدام از این اهداف توجه داری، نباید به هدف اصلی از کتاب خواندن که کسب داناییاست، بیتوجه باشی.
چشمان مادر بزرگ غلغل: کنایه از جوشیدن. صدای جوشیدن سماور. تسبیح: سبحان الله گفتن. ذکر خدا را گفتن. به مهرههایی که آن ها را بر رشته می کردند و به وسیلهاش به شمارش ذکر میپرداختند سبحه میگفتند. اکنون بعد از سالیان زیاد تسبیح جای سبحه را گرفته و از معنای عمیق«تسبیح: ذکر و یاد خداوند» نیز تنها به «دانههای در رسته کشیده» بسنده شده است. حافظ میفرماید: رشتهی تسبیح اگر بگسست، معذورم بدار دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود معنی «الهم صلی علی محمدٍ و آل محمد»: خداوندا بر محمد و خاندان او درود فرست. میلغزید: سر میخورد فضل: لطف. نیکویی اربعین: چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) معروف به اربعین حسینیاست. دههی فجر:
ده روز پیروزی انقلاب اسلامی که از دوازده بهمن شروع شده و در بیست و دوم
بهمن به نتیجه رسید، «دههی فجر» گویند. دهه: هر ده روز یا ده سال را میگویند. سده: برابر با یک قرن.( به یکی
از جشنهای همگانی ایران کهن نیز میگویند که در آغاز شامگاه دهم بهمنماه
برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر
بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آوردهاند، آغاز میشود. جشن سده یک
جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.) هزاره: هر یک هزار سال را میگویند. مصادف: همزمان آمیخته: مخلوط التماس: خواهش، تمنّا. بغض: گریهی فرو خورده. قند در دلش آب میکردند: بسیار شادمان بود غلغله: ازدحام، هیاهو. همهمه مضاف و مضافالیه:
اگر دو اسم به دنبالِ یکدیگر بیایند و به وسیلهی(-ِ کسره) به هم متصّل
شده باشند، به اسمِ اوّلی«مضاف» و به اسمِ دوم«مضافالیه» میگوییم. مثال:
باغِ آرزو (باغ: اسم اوّل و مضاف) + (-ِ) + (آرزو:اسمِ دوم و مضافالیه). دلِ شیر اضافهی تشبیهی چیست: اگر مضاف و مضافالیه رکن اوّل و دوم تشبیه باشد، حاصلِ کار اضافهی تشبیهی خواهد بود. آیینهیِ چشم: (آیینه: رکن دوم، مشبّهبه) و (چشم: رکن اوّل، مشبّه) (اضافهی تشبیهی) پردهی اشک: (پرده: رکن دوم، مشبّهبه) و (اشک: رکن اوّل، مشبّه) (اضافهی تشبیهی) غلغل: کنایه از جوشیدن، جوش خوردن زمزمه: زیر لب سخن گفتن فضل: لطف مصادف: همزمان التماس: خواهش تسبیح: ذکر خدا فاسد: خراب، تباه پِیِ: به دنبال دهه: هر10 روز - هر10 سال اعتراض: ایراد گرفتن شعار: علامت، نشانه غلغله: ازدحام، همهمه، شلوغی پردهی اشک: اشک به پرده تشبیه شده است. اضافهی تشبیهی(مضاف = رکن دوم تشبیه) و (مضافالیه = رکن دوم تشبیه) آیینهی چشمان مادربزرگ: چشمان مادربزرگ به آینه تشبیه شده است. آمیخته بود: مخلوط شده بود. هوا: میل و آرزو مغرور: سربلند اضافهی تشبیهی: اگر مضاف و مضاف الیه رکن اول و دوم تشبیه باشند به آن اضافه تشبیه می گوییم. مثال: چشمان تیلهای. نکته: اگر دو اسم پشت سرهم بیایند و با کسره –ِ به هم متصّل شوند اسم اول مضاف و اسم دوم مضاف الیه خواهد بود. مثال: باغ پدر ، چشم خروس.
روان خوانی قالب شعر (غزل) است. ردیف شعر: تشنه کلمات قافیه شعر: سخنور، یکسر، یاور، بر(خشکی)، بر(کنار، سینه)، اصغر، کوثر، محشر حروف مشترک قافیه های شعر: (-َر) تف:گرما، سوزش، داغ کام: دهان سخنور: شاعر، سخنگو دشت بلا: کربلا خسرو: پادشاه یاور: یاری گر کوثر: چشمه ای در بهشت صف محشر: صحرای قیامت ره بردن: رسیدن پرتَف: سوزان آل: خاندان عطشان: تشنه احمد: لقب حضرت محمد(ص) حیدر: لقب حضرت علی(ع) شط: رود لب شط: ساحل رود آرایهی جناس تام: آوردن دو واژه که درلفظ مشترک و در معنی متفاوت باشد. آرایه مراعات نظیر: به آوردن اعضای یک مجموعه و رعایت خویشاوندی کلمات در شعر گویند. شعار: خلاصه و فشرده خواسته ها و آرمان های یک گروه یا یک ملت است. معنی بیت اول: از شدت گرمای دل چنان تشنه شد که تمام ردیف شعرش تشنه شده است. معنی بیت دوم: افسوس که آن روز در کربلا آن پادشاه بدون لشکر و بدون یارس گر تشنه بود. معنی بیت سوم: با لب های خشکیده و دل های سوخته و چشمانی تر در دریای کربلا در آن خشکی غرق بود. معنی بیت چهارم: مانند ماهی که از آب بیرون می افتد اهل بیت پیامبر در حالی که دلشان در سینه می سوخت می تپیدند. معنی بیت پنجم: خاندان حضرت محمد(ص) در حالی که همه تشنه بودند فرزندان حضرت علی از جمله علی اکبر و علی اصغر تشنه بودند. معنی بیت ششم: کسی که بر ساحل چشمه کوثر تشنگان را سیراب می کند به کدامین گناه در کنار آب در حالی که تشنه است کشته شود. معنی بیت هفتم: وقتی که عباس جوان به آب فرات رسید به یاد تشنگی امام حسین تا قیامت تشنه ماند. معنی بیت هشتم: ای کاش شاعر(فدایی مازندرانی) در روز عاشورا فدای حسین می شد تا در صف سوزان صحرای قیامت تشنه نمی ماند.
حکایت همدلی و اتحاد واحد شمارش تیر چوبه است. به سر ببرید: زندگی کنید. چیره: پیروز ظفرمند: پیروز
شه مردان مسلم: مسلمان مسلمِ اوّل: اوّلین مسلمان. شه: مخفف شاه به معنی بزرگ. بنا به روایات، اولین مردی که به حضرت پیامبر ایمان آورد، علی(ع) بودهاست. معنی مصرع دوم: سرمایهی ایمان عاشقانه حضرت علی است. ولا: عشق، محبّت، دوستی دودمان: ایل و تبار معنی
بیت دوم: زندگی من از محبت و عشق به خاندان و اهل بیت حضرت علی مایه می
گیرد و از این جهت است که مانند جواهری ارزشمند درخشان و تابناک شده ام. کائنات: به معنیِ موجودات، کلّ هستی. جمعِ مونث سالم از کائن و کائنه . آیینپذیر: پیرو، مطیع. دوده: دودمان، خاندان. سلسله معنی
بیت سوم: فرمایشات حضرت علی، باعث نیرو گرفتن دین اسلام است و همهی
موجودات از دودمان و خاندان او اطاعت میکنند. قوّت: نیرو.
مبین: آشکار دین مبین: دین اسلام فرموده: فرمایش، سخن. معنی بیت چهارم: خاک بی مقداری هستم که از مهر و محبت علی مانند آیینه زلال و شفاف شده ام و سینه ام آتشکده ی عشق اوست. این بیت آرایه ی حس آمیزی نیز دارد. حس آمیزی: خیال انگیز کردن شعر و نوشته های ادبی با آمیختن حواس پنجگانه را حس آمیزی گویند. مثال: - بوی بهبود در اوضاع جهان می شنوم. - من صدای تپش پنجره را می بینم. اسامی و القاب معروف علی(ع): اسدالله- ابوتراب- ابوالحسن- امیرالمومنین- حیدر کرار . ... معنی بیت پنجم: کسی که به راز و رمز زندگی آگاهی دارد به اسرار و حکمت اسامی حضرت علی نیز آگاه است. معنی
بیت ششم: حضرت علی دروازهی شهر علم است و تمام دنیا زیر پرچم اطاعت
اویند.(تلمیح به حدیث پیامبر: انا مدینه العلم و علیّ بابها: من شهر علمم
و علی در آن است.) حجاز: سرزمین عربستان. که من شهر علمم علی ام در است درست این سخن گفت پیغمبر است. تلمیح: اگر نویسنده و شاعر در بین کلام به آیه، حدیث، داستان یا حکایتی معروف اشاره کند، از آرایهی تلمیح بهرهبرده است. خلیل:
دوست خلیل الله: دوست خدا. لقب حضرت ابراهیم. بیت هفتم:
عشقورزی در لحظات سختی و معنی بیت هفت: دشواری خوش و شیرین است و مانند
ابراهیمِ خلیلالله باید با عشق از شعلهها گل چید و آتش را به گلستان
تبدیل کرد. تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که نمرود(پادشاه وقت) او را به
آتش انداخت ولی آتش به فرمان خداوند برای ابراهیم سرد و گلستان شد.(یا
ناراٌ کونی برداٌ و سلاماٌ).
معنی
بیت هشتم: اگر نمی توان در این دنیا مانند مردان زندگی مردانه داشت ولی می
توان مانند مردان شهادت را در آغوش کشید. تلمیح به نوع شهادت علی (ع) دارد.
نکته ی ادبی درس دوم در
لغت به معنای«به گوشهی چشم نگاه کردن». شاعر یا نویسنده گاهی برای زیباتر
ساختن سخن و تأثیرگذاری بیشترِ آن، به اشاره و غیرِ مستقیم از آیات،
روایات، احادیث، داستانها و رویدادهای مهمّ تاریخی و ... استفاده میکند به این شیوهی بهرهگیری از کلام، «تلمیح» میگویند. کتاب درسی: نه محقّق بُود نه دانشمند چارپایی بر او کتابی چند «سعدی» تلمیح
به آیهی 5 سورهی جمعه«مثلُالّذین حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم یحملوها
کمثلِ الحمارِ یحملُ الاسفار»حال کسانی که عمل کردن به تورات بر دوش
آنهاست ولی به آن عمل نمیکنند، مثل خری است که چند کتاب بر دوش خود حمل
میکند(بدون آنکه از آنها باخبر باشد). ** ذات او دروازهی شهر علوم زیرِ فرمانش حجاز و چین و روم * که من شهرِ علمم علیّام در است درست این سخن گفتِ پیغمبر است «فردوسی» خود ارزیابی در بیتهای زیر آرایهی تلمیح را مشخّص کنید: خلیل آتشین سخن! تبر به دوشِ بتشکن! خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی! ** «سیاوش»وار بیرون آمدم از امتحان، گرچه دلِ «سودابه»سانت هرچه آتش بود، با خود داشت «محمّدعلی بهمنی» ** عشق با دشوار ورزیدن خوش است چون خلیل از شعله گل چیدن خوش است ** افتد اگر گذارِ خلیل اندر آن مقام قربان کند دوباره پسر در منای توس ** من از کدامین رُستمت تاوان بگیرم؟ ای قلبِ خنجر خورده، سهرابیترینم! «نادر بختیاری» ** دوباره پلکِ دلم میپد، نشانهی چیست؟ شنیدهام که میآید کسی به مهمانی «قیصر امینپور» ** من از این سمت میبینم سواری را و اسبی را افقها سبز در سبزند و او فانوس در دست است
معاصر: همدوره، هم عصر ویژه: مخصوص جلوه: رنگ و رو، زیبایی خفقان: اضطراب، خفگی، دلمردگی استبداد: خودسری، خودکامگی پرتو: نور، روشنایی همّت: تلاش، کوشش بیدادگری: ستمگری بیداد: ستم، ظلم داد: انصاف، عدل. نمایان: آشکار، پدیدار بنیاد: پایه، اساس، بنیان سامان: نظم و ترتیب بنیادیترین: اساسیترین، اصلیترین. مجاهد: مبارز، جنگجو عرصه: میدان. دوگانگی: تفرقه، پراکندگی. پیشوایی: رهبری، جلوداری. فرزانه: حکیم، دانا، دانشمند. رایحه: بویّ خوش مشام: دماغ، بینی. دیار: سرزمین، جمعِ دار(خانه) تعالیم: آموزهها، آموزشها. هویّت: چیستی. زایا: زنده، زاینده، پویا، پر نشاط. تکریم: بزرگ داشت. قلمرو: سرزمین انسجام: وحدت، یکپارچگی. نسل: هر پانزده سال، یک نسل است. منش: رفتار واقعه: رویداد، حادثه، اتّفاق حماسه: دلیری، شجاعت درونمایه: محتوا، مضمون، اندیشه. آرمانها: آرزوهای جمعی.
اسلام و انقلاب اسلامی Ø صبحِ صادق، قدرتِ کاذب شکست رشتههای دامِ اهریمن، گسست. «حمید سبزواری» صادق: راست گفتار، راستگو کاذب: دروغگو، دروغین، دروغین. اهریمن: دیو، شیطان گسست: پاره شد. حضور کلمات متضاد«صادق و کاذب» موجب آرایهی تضاد شده است.
ستایش ای نام نکوی تو سر دفتر دیوان ها وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها معنی بیت: ای خدایی که نام خوبت، سرآغاز هر گفته و نوشته؛ و ای کسی که دیدارِ جمالت، زینت بخشِ هر کتابِ شعری است. مستوره کردستانی: (1220 - 12۶4 قمری)«ماه شرف خانم» فرزند ابوالحسن مستوره کردستانی، متولد سنندج، شاعری است که به دو زبان فارسی و کردی شعر سروده است. او را نخستین زن تاریخنویس کُردِ ایران شمردهاند. از اثارِ او میتوان به «دیوانِ شعر» و «تاریخِ اردلان» اشاره کرد. ای نام تو بهترین سرآغاز قالب این شعر، مثنویاست و از کتاب«لیلی و مجنون نظامی گنجوی» انتخاب شدهاست. مثنوی: در لغت به معنی«دوتایی» و در اصطلاح به شعری میگویند که مصراع های آن دو به دو هم قافیه باشد و قافیهی هر بیت آن با ابیات دیگر متفاوت باشد. «بینامِ تو نامه کی کنم باز؟»: نوع سؤال مطرح شده در بیت از نوعِ«انکاری/تأکیدی» است. سؤال تأکیدی: سؤالی که هدف از مطرح کردن آن رسیدن به پاسخ نیست بلکه تأکید مطلب است. مثال: زمانی که ساعت از ۱۰ شب رد می شود و مادر می پرسد« بهراد! نمی خوای بخوابی؟» ایشان نظر «بهراد» را در مورد خوابیدن نمی پرسند. بلکه تاکید می کنند که برای بیدار شدن به موقع باید بخوابد. فضل خدای را که تواند شمار کرد؟ یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد؟ مونس: همدم، یاور. روان: روح، جان. کارگشای: گشایشگر، آسان کنندهی کار. هست کن: آفریننده از هیچ. خداوند آفریده هایش را از هیچ می سازد ولی انسان از طبیعت و یا از آفریده های سایر انسان ها برای ابداعاتش بهره می گیرد. اساس: بنیان، ریشه، پایه. اساس هستی: ارکان وجود(آب و باد و خاک و آتش) کوته: مخفّفِ (سبک شدهی)کوتاه. دراز دستی: ستم، تجاوز. کوته زِ درت، دراز دستی: ستم و طلم از درگاهِ تو دور است. نانموده: آشکار نشده، پنهانی. عنایت: توجه، لطف. هم تو به عنایت الهی ... : باز تو ای خدا! با لطف و توجه خود، مرا به آنجا که دوست داری، هدایت کن. ظلمت: تاریکی. متضادِّ نور: روشنایی گروه واژه های متضاد: آغاز=} انجام سرآغاز=} سرانجام آشکار=} نهان پیدا=} پنهان شروع=} پایان تاریک=} روشن صادق=} کاذب مبدأ=} مقصد حضور واژه های متضاد در ابیات و نوشته های ادبی را آرایهی تضاد می گویند. رهایی: نجات، خلاص از ظلمتِ خود رهاییام ده ... : خدایا مرا از تاریکیهایِ درونم نجات بده و با نورِ خود آشنایم کن. کلمات قافیه: آشنایی ام/ رهایی ام(ده: ردیف بیت است). حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است . تولد وی در شهرگنجه سال 530 ه.ق در حوالی آذربایجان بوده است. نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولتشاه بیست هزار بیت نوشته و اکنون فقط مقداری از آن در دست است پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد که آن را خمسه نظامی می گویند . مثنوی های پنج گنج عبارتند از : 1- «مخزن الاسرار» 2- «خسرو و شیرین» 3- «هفتپیکر» 4- «لیلی و مجنون» 5- «اسکندر نامه» البته نظامی غیر از پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم داشت . نظامی در سال 624 در گذشت ودیار فانی را وداع گفت . Ø اوّل دفتر به نام ایزد دانا صانعِ پروردگارِ حیِّ توانا «سعدی» ایزد: یزدان، یکی از نامهای خداوند صانع: صنعتگر، آفریننده حیّ: زنده، نامیرا سعدی: از شاعران و نویسندگان قرن هفتم هجری. آثار وی: «گلستان 655 هـ.ق به نثر مسجّع» و «بوستان، 656 هـ.ق» و کلّیّات(قصاید، غزلیّات، هزلیّات). سزا: لایق، درخور، شایسته به واسطهی: بوسیلهی، توسّط ارسال: فرستادن رُسُل: جمع مکسّرِ رسول: فرستاده، پیامبر جمعِ مکسّر: جمعی که شکلِ مفردِ کلمه در آن شکسته شده و تغییر میکند. جناس: آوردن کلمات همخانواده، در ابیات و نوشتههای ادبی را جناس میگویند. بین ارسال و رسل، آرایهی جناس وجود دارد. مثالی دیگر: زِ مشرقِ سرِ کوی آفتابِ طلعتِ تو اگر طلوع کند، طالعم همایوناست ابلاغ: ارسال رمیده: وحشی، نا آرام. آرمیده: آرامش یافته، آرام. عفو: بخشش، بخشندگی. خطاپوش: ستّار العیوب(از القاب خداوند) پاکا! ملکا! هر دو منادا هستند. و (ا) پایانی کلمات، حرفِ نداست. منادا در حکم جملهی کامل است. از آنِ: برای، مالِ، متعلّقِ جمله دلها: همهی دلها، تمامِ دلها. به فرمانِ: مطیع. Ø سرِ پادشاهانِ گردنفراز به درگاه تو بر زمین نیاز گردنفراز: سرکش، نیرومند، مغرور. پادشاهانِ سرکش و نیرومند در پیشگاه تو از رویِ نیاز سر بر زمین میگذارند. هوا: هوس، میل، آرزو راهِ هدی: راهِ راست. یا الهی: ای خدایّ من! ربّی: پروردگارِ من سیّدی: آقایِ من! منشآت: مجموعهی نامهها و نوشتههای قائم مقام فراهانی نویسنده و شاعر دورهی قاجار که در شعر«ثنایی» تخلّص میکرد و برای اصلاح امورِ کشور تلاشهای بسیاری کرد که موجبِ حسادت و بدگویی میرزا آقاسی شد و او محمّد شاه قاجار را تحریک کرد تا دستور داد که قائم مقام را در باغ نگارستان خفه کردند. او این کتاب را به تقلید از گلستان سعدی و به سبکِ آن نوشته شده است. قائم مقام، مثنوی فکاهی انتقادیِ جلایر نامه هم دارد.



| قالب ساز pinkthem |
